تبليغاتX
حسرت و دلتنگی






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



دور بايد شد، دور

نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.

"دور بايد شد، دور."

نويسنده: خسته مورخ: 88/08/02 در ساعت: 9:53
|+|



خداحافظ

این شعر هم تقدیم به وبلاگم که هیشه پای حرفام نشست و همدم و همراهم بود

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...
گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....
بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...
گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...
گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...
تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...
گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...
گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...
گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت
اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و
کسي به دلمون پا نمي گذاشت
اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه
دلمون تنها نمي گذاشت
اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

تو بدون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز

                        نمی خواد که سخت بگیری

                                                       خیلی ساده

                                                                       خداحافظ


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/26 در ساعت: 13:16
|+|



عادت کرده بودم

دیگه به نبودت عادت کرده بودم

خودمو با خیالت راحت کرده بودم

دوباره زد به سرم شعر دل تنگی بگم

برای دل خودم شعر غریبی رو بگم

گونمو تر بکنم شوق اشکامو ببینم

اومدی دلتنگی ها همه رفتن

شوق وصال و جا گذاشتن

تا اومدم با آغوشت جون بگیرم

خیال تازه ای رو پیش چشمان تو دیدم

دوباره نوازشو دوست داشتنو عاشقی

سر کار گذاشتن دل تو شب های بی قراری

دوباره لحظه ناب رسیدن

چه خیال ساده و خوبی

پیش چشمای تو بودن و دل فریبی


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/26 در ساعت: 13:12
|+|



ندیدی تو منو وقتی تورو بارونی میدیدم

 

ندیدی تو منو وقتی تورو بارونی میدیدم

چشام تر میشد از گریه ولی از تو نرنجیدم

نخواستم التماس من تورو از من برنجونه

نخواستم دیدن اشکام یه وقت تورو بترسونه

نمیشد با تو بد باشم همینجوریش دلم خونه

دلم حتی همین الان به احساس تو مدیونه!!

نمیخواستم بمونی تو نمیخواستم که مجبور شی

برای ریختن اشکام گذاشتم خوب ازم دور شی!!!!

نمیخواستم که بالعجبار دلت درگیر من باشه

مثه زندونیا یک عمر دلت زنجیر من باشه

تو گریه گیج و گم بودم ولی میدیدمت از دور

نمیخواستم بمونی تو نمیخواستم بشی مجبور

فقط من بودم و گریه ندیدی تو نفهمیدی !!!

منو ببخش اگه از من یه وقتایی تو بد دیدی

تو وقتی یاد من باشی از این فاصله میفهمم

چشام پر میشه از گریه همینه از تو من سهمم!!

دکلمه:

نمیخواستم تو هم از دور ببینی من نگات کردم

به جون آرزوهامون!!!..... تو گریه هام دعات کردم

ندیدی تو منو وقتی تورو میدیدمت از دور

نمیخواستم بمونی تو نمیخواستم بشی مجبور....


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/26 در ساعت: 13:2
|+|



چه درونم تنهاست

..........

پرم از راه

        از پل

        از رود

          از موج

پرم از سایه برگی در آب

چه درونــــــــم تنهـــــــــــاست ..........


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/25 در ساعت: 19:37
|+|



من تنها هستم

من تنها هستم ، تنهای تنها
شايد فقط تنهايی مرا بفهمد ! شايد تنهايی بتواند

داغ تنهايی را در من آرام كند
!
اين دو زانوی من،

كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ،
اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ،
مي خواهند در آغوش من بمانند
تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم

برای او آرام آرام اشك بريزم
وآنگاه

آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند

و من در آغوش سرد تنهايی

تنهايي با همه رفافتش،
تك تك روياهای مرا سوزاند،
رويای عشق را! رويای فردا را
اكنون من تنها هستم


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/21 در ساعت: 13:21
|+|



خستگی...

خسته ام از این همه دیوار . خسته از این روزهای هر روز تکرار

خسته از همیشه در شب نشستن .کمی ضرباهنگ دلم را آرام تر کن

تا آنجا که فاصله ای نباشد میان دستهای من وتو .تا آنجا که بدانم

نگاهت را از من نگرفته ای .من دلم می گیرد وقتی دستهای مهربانت

را گم کرده باشم .من دلم می گیرد وقتی دیگر از پشت پنجره های

عشق نگاهم نکنی .ای مهربانم ! می دانم . می دانم که هنوز در

پوست شب زندانی ام . می توانم به مهر تو ایمان داشته باشم .

کمی آفتابی ام کن.


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/21 در ساعت: 13:18
|+|



بوی باران

 

بوی باران مرا یاد تو می اندازد

عطر سیب مرا یاد کودکی ام می اندازد

رنگ پریدگی پاییز مرا یاد تب کردن های پی در پی ام می اندازد

و یاد دستان تو

نخل های سر بریده ی جنوب مرا یاد

دریای جنوب مرا یاد ارزوهای غرق شده ام می اندازد.یاد تو

زندگی حکایت عجیبی است.وقتی از حوادث و تندبادها میگذری

برایت تبدیل به خاطره می شوند.حسرت چیزهاییی که رسیدن به انها

ارزویت است و قانون زندگی تورا محکوم به فراموش کردن انها می کند.

اینک از لبخندهای پژمرده و بغض های فرو خورده جز صفحاتی

خاطره و چشمانی نمناک چیزی باقی نمانده است.

می توانم بگویم امسال در قسمت هواشناسی دفتر خاطراتم سالی ابری

همراه با طوفان های سهمگین ثبت شد

بوی باران مرا یاد تو می اندازد

لب هایم از بیان جملات تکراری خسته اند و چشمانم از باریدن و نمناکی

وجودت برای من حس غریبی بود.چیزی جز حس عذاب نبود

دلم می خواهد وقتی بوی باران را استشمام می کنم فقط یاد

خودم بیفتم دلم می خواهد در سال جدید به جای من اسمان ببارد

و من با بوی باران فقط یاد خودم بیفتم و احساس کنم هنوز

زنده ام و زندگی می کنم

می خواهم در سال جدید خودم را دریابم

می خواهم بنویسم

بوی باران مرا یاد خودم می اندازد


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/20 در ساعت: 14:56
|+|



باز باران

***باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***

***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***

***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***

***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت !!!!!!!


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/20 در ساعت: 14:26
|+|



خدایا

 

خدایا این منم افتاده بر خاک نیاز تو،

شرم دارم از رویت از بس گنه کردم و باز آمدم ،

عمری در آتش عشقش سوختم وآخر با داغ جدایی

 سوی تو آمدم.

آنقدر گریستم که دل ابر به حالم سوخت

آنقدر ناله زدم که باد در برابرم عاجز ماند

آنقدر سوختم و ساختم که خورشید به پایم افتاد.

من مجنونی هستم که زخم های چاک چاک دلم از

 عشق است

وعاشقی هستم که تازیانه های جامانده بر تنم از سوزو

گداز محبت است،

من اسیری هستم که زنجیرها ویوغ های گردنم از

 وفاست.

کدامین دادگاه مرا محکوم کرد؟

نمی دانم،ولی خوب می دانم که جدال سرنوشت حکم

 را اجرا کرد.

او نازنینی را از من گرفت که از آن من بود،

هستی من بود،

نفسم بود،

عشقم بود،

امید فردایم بود،

بهانه ی زنده بودنم بود،

او محبوبم را از من گرفت،

او که هر لحظه یاد اوست،هر نفسم نام اوست

وهر قطره ی اشکم تصویر زیبای اوست.

 

ای کاش نبودم و ای کاش که میمردم

خدایا چرا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/20 در ساعت: 6:28
|+|



به یادتو

در التهاب روزها تو را به یاد می آورم

تنها یک شب در حافظه ام مهتابی ست

شبی که انگشتان تو، ماه را به نشانه گرفته است

بالای هر دستی، دست های من است

که سالهاست

دراز به دراز راه ها، به پاهایت نمی رسد

به کدامین دیدار دلخوش کنم؟

و به کدامین گفته ها؟

وقتی، دیداری

ندیدنت را

و حرفی

نگفتنت را نصیبم می کند!

کجاست لحظه ای که بوی تو را ندهد؟

می گریزم به تنهایی

از تنهایی نیز

می گریزم از تمام آدم هایی که تو را به یادم می آورند

از گل هایی که زبان مرا نمی فهمند

و قاصدک هایی که لجبازی می کنند در انتظار بلندِ من

چگونه از تو نگویم؟

و چرا از تو بگویم؟

که تنها یک چیز ناگزیرم می کند از تمامِ چیزها

که هستم، چون تو را دوست دارم

و باید از تو بگریزم

چرا که جاذبه ی تو مدام زیر پاهایم را خالی کرده است

تا دوباره به یادت بیاورم، باید فراموشت کنم

چون پرستویی که هوای آشیانه اش تنگ است

برهنگی این پاییز، مرا به گریه می اندازد.....


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/20 در ساعت: 6:24
|+|



تنها شده ام ...

ديرگاهيست كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آيينه زمن بي خبر است

اسير شب يلدا شده ام

من كه بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخ ها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كني

تا نبينم كه چه تنها شده ام...

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/19 در ساعت: 8:11
|+|



آتش عشق

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آتش عشق

کاش آلان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

          دو تا چشمات پر از اندوه

          واسه دل شکستگیم بود

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

                     تنگیه این دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چی

خدا نخواسته

                     من تو آغوش

                              تو باشم

                                 قول میدم 

                   با داشتن تو 

 هیچ غمی

 نداشته باشم

 همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه

        عشق تو

                    بودن با تو

              دو نیاز زندگیشه

  پرم از ترانه ی تو  

 گر چه واژه ها حقیرن 

 خوبه وقتی نیستی پیشم

 اونا دستمو میگیرن

 راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه

تنها شاهد واسه غصه، گریه و تنهاییم اونه 

وای اگر من این نبودم  کاش میشد پرنده باشم

 تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رها شم 

یه پرنده شم شبونه

                     بکشم پر به خیالت      برسم به لونه تو

                    بگیرم سر زیر بالت

 زندگیم رنگ خدا بود

  اگه تنها تو رو داشتم

             اگه میشد واسه گریه

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/19 در ساعت: 7:50
|+|



بی نشان

قدم زنان در خیابانی بلند که انتهایش بی نشان بود که درختان بلند، بلند تر از افکار من در بلندای خیابان سر به راه بی راهی گذاشته ام خیابان را یک رنگ خاکستری نمود، دست در جیب، سر به هوا و تنها به یک چیز فکر می کردم اشک، جاری در فکر نگاهش بودم از پشت پرده اشکهایم جاری قاصدکی آمد در خیالم گفتم ای کاش یک قاصدک باشد که از سوی تو آید و نوید آن را دهد که دگر من نماند و ما شود ...

کاش قاصدک می اومد و خبری از عشق از من از ما از ارزش دوست داشتن و احساسات می آورد.

کاش می گفت ارزش یک ذره محبت را

... و من می گفتم کی و کجا و او نوید زمان و مکانی را می داد که من ما شود و در آن لحظه قلبم را به ضرب سکه ی عشق می سپردم و بر دیواره ی قلبم اسمی حک می کردم و این چنین باشد آغاز اولین عشق ...

بگذار اشکهایت جاری شوند ، بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد بگذار من نیز زندگی نمایم بگذار با تو زندگی کنم .

عزیزم یک نفر ... یک جایی ... تمام رویاهایش به لبخند توست پس هر گاه احساس تنهایی کرد رو به شهر خیال و رویا می کنه این رو بخاطر می آره که ای کاش مال من باشه اون نگای پر از رمز و راز.

 اون یه نفر در حال فکر کردن به توست ...


آری آغاز دوست داشت زیباست *** هر چند پایان راه ناپیداست


              من دگر به پایان نیندیشم *** که همین دوست داشتن زیباست


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/19 در ساعت: 7:7
|+|



قلب من

 

قلب من برای تو می تپد

        هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم

                                          و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری

دوری، فاصله و فضا بین ماست 

       و تو این را نشان دادی و ثابت کردی

                                      نزدیک، دور، هر جایی که هستی

و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد

      یک باره دیگر در را باز کن

                    و دوباره در قلب من باش

 و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

   ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم

           و این عشق می تواند برای همیشه باشد

و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد

             عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم

                                        دوران صداقت، و من تو را داشتم

در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید

                              نزدیک، دور، هرجایی که هستی

                                           من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید

یک باره دیگر در را باز کن

         و تو در قلب من هستی

                        و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم

                   می دانم قلبم برای این خواهد تپید

                              ما برای همیشه باهم خواهیم بود

تو در قلب من در پناه خواهی بود

                     و قلب من برای تو خواهد تپید

                                                         و خواهد تپید...


نويسنده: خسته مورخ: 88/07/18 در ساعت: 8:37
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod