این شعر هم تقدیم به وبلاگم که هیشه پای حرفام نشست و همدم و همراهم بود
گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن .... .آدما انگار براي ما دعا نمي کنن... گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم .... بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم... گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ... به خداي آسمونامون گلايه مي کنم... گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ... تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم... گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ... گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد... گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ... واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد... گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ... توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن... گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ...... واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و کسي به دلمون پا نمي گذاشت اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون تنها نمي گذاشت اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت
من تنها هستم ، تنهای تنها شايد فقط تنهايی مرا بفهمد ! شايد تنهايی بتواند داغ تنهايی را در من آرام كند! اين دو زانوی من، كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ، اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ، مي خواهند در آغوش من بمانند تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم
برای او آرام آرام اشك بريزم وآنگاه آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند و من در آغوش سرد تنهايی تنهايي با همه رفافتش، تك تك روياهای مرا سوزاند، رويای عشق را! رويای فردا را اكنون من تنها هستم
قدم زنان در خیابانی بلند که انتهایش بی نشان بود که درختان بلند، بلند تر از افکار من در بلندای خیابان سر به راه بی راهی گذاشته ام خیابان را یک رنگ خاکستری نمود، دست در جیب، سر به هوا و تنها به یک چیز فکر می کردم اشک، جاری در فکر نگاهش بودم از پشت پرده اشکهایم جاری قاصدکی آمد در خیالم گفتم ای کاش یک قاصدک باشد که از سوی تو آید و نوید آن را دهد که دگر من نماند و ما شود ...
کاش قاصدک می اومد و خبری از عشق از من از ما از ارزش دوست داشتن و احساسات می آورد.
کاش می گفت ارزش یک ذره محبت را
... و من می گفتم کی و کجا و او نوید زمان و مکانی را می داد که من ما شود و در آن لحظه قلبم را به ضرب سکه ی عشق می سپردم و بر دیواره ی قلبم اسمی حک می کردم و این چنین باشد آغاز اولین عشق ...
بگذار اشکهایت جاری شوند ، بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد بگذار من نیز زندگی نمایم بگذار با تو زندگی کنم .
عزیزم یک نفر ... یک جایی ... تمام رویاهایش به لبخند توست پس هر گاه احساس تنهایی کرد رو به شهر خیال و رویا می کنه این رو بخاطر می آره که ای کاش مال من باشه اون نگای پر از رمز و راز.
اون یه نفر در حال فکر کردن به توست ...
آری آغاز دوست داشت زیباست *** هر چند پایان راه ناپیداست
من دگر به پایان نیندیشم *** که همین دوست داشتن زیباست