تبليغاتX
غم خانه

غم خانه

درباره وبلاگ

بی قرار نوازش بارانم...

بی تاب دستهای پرمهر آفتابم...

و تشنه یک شب مهتابی...

آمدم تا باز هم خدا را صادقانه در آغوش بگیرم.

یک نگاه عاشقانه اش راهی است برای دوباره متولد شدن....

باید به محضر عشقش بروم!

آرشیو موضوعی

RSS

ميميرم برات

گل یخم اما گریزون از سرما

 ميدوني وقتي كه باشم . . .يا اگه حتي نباشم  . . .  يا اگه از تو جداشم

ميميرم برات

ميدوني تا وقتي هستم  . . .  تا خدا رو ميپرستم  . . .  اگه باشم و نباشم

ميميرم برات

ميميرم برات     ...    به ياد خنده هات  . . .  به ياد گريه هات

 ميميرم برات

ببين كه خسته ام   . . .  بي تو شكسته ام   . . .   وقت رفتنو ببين

ميميرم برات

وقت رفتنم  . .  وقت مردنم  . .  ميدونم تو نگات  . .  مياي بالا سرم 

نره از ياد تو  . .  دفتر خاطرات  . .  كه نوشتي برام  . .  كه نوشتم برات

بعد مردنم  . . . وقت پـژمـردنـم . . . يادت نره دلم . . . غصه خورد و رفت

  اينو بدون كه من . . . حتي زير خاك . . . داد ميزنم به جات

مــــــــــــــــــيــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــيـــــــــــــــــــــرم

مـــــــــــــــيـــــــــــــــمــــــــــــــــيــــــــــــــــــرم

مــــــــــــيـــــــــــــمـــــــــــــيـــــــــــــــرم

مـيـمـيـرم بــــرات

به قلم : از یاد رفته در 88/10/10 ساعت 14:56 موضوع: | +

گناه

در مقامی که کنی قصد گناه 

         گر کند کودکی از دور نگاه

                 شرم داری ز گنه در گذری

                        پرده عصمت خد را ندری

       شرم بادت که خداوند جهان   

                                       که بود خالق اسرار نهان

                                              برتر باشد نگهش گاه به گاه

                                                  تو کنی در نظرش قصد گناه

 

به قلم : از یاد رفته در 88/10/10 ساعت 14:50 موضوع: | +

صادقانه عاشقت شدم

جرات نگريستن به چشمانت نيست
چشمان تو مرا افسون ميكند
افسوني افسانه اي
نميدانم در برق نگاهت چيست
كه اينگونه مرا مسخ ميكند
چه عاشقانه مرا مسخ ميكني!
كاش ميدانستم در تبسم تو چيست
كه غمناك ترين دل دنيا را اينگونه شاد ميكند 
چه مهربانانه تبسم ميكني

دستان تو مرا بال پرواز است
و من كبوتري عاشق,مشتاق به پرواز
در صحن قلب تو
چه صادقانه عاشقت شدم

به قلم : از یاد رفته در 88/10/08 ساعت 13:20 موضوع: | +

من میگویم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

به قلم : از یاد رفته در 88/10/08 ساعت 13:19 موضوع: | +

گذشتن دردناکه

دوست دارم چشمهايت را قاب كنم و بر طاقچه دل بگذارم تا آخرين

دلشوره هايم در شيرينی نگاهت محو گردد

 چقدر اين دلتنگی ها زياده ! 

 اونقدر که حتی با ريختن اشک هم تموم نميشه گاهی چه ساده از کنار

همه چيز ميگذريم و گاهی چه دردناک !!

گذشتن دردناکه !!

گذشتن از همه چيزا و کسايی که دوستشون داری سخته وقتی دردناک تر

ميشه که مجبوری بگذری اما بايد دلت را جا نزاری !!!

بايد مواظب باشی صدمه ای نرسونی !

سخته ! خيلی سخته !!!

به قلم : از یاد رفته در 88/09/29 ساعت 8:35 موضوع: | +

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن

قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...

 

دلم محکوم شد به گوشه گير بودن ... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...

 دستهايم محکوم شد به سرد بودن ...

 

پاهايم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن ...

وجودم محکوم شد به تنها بودن ...

عشقم محکوم شد به محبوس بودن ...

 

و اما امروز تو عشق من محکوم ميشوي به خاطر اسير بودن

 من اين دنياي زيبا را به چشمان تو مي بخشم

به قلم : از یاد رفته در 88/09/29 ساعت 8:29 موضوع: | +

اي كاش

اي كاش


فرياد آنقدر بي صدا بود كه حرمت سكوت را نمي شكست

به قلم : از یاد رفته در 88/09/29 ساعت 8:25 موضوع: | +

دلم مي خواد تكيه كنم آروم به شونه خدا

دلم مي خواد سر بزنم برم به خونه خدا

دلم مي خواد پر بزنم بشم ديوونه خدا

دلم مي خواد فرش دلم بشه يه آسمون دعا

دلم مي خواد دفتر من بشه زمونه خدا

دلم مي خواد قطره بشم، بشم به چاكر خدا

دلم مي خواد تكيه كنم آروم به شونه خدا

دلم مي خواد كوير بشم، بشم به وسعت رها

دلم مي خواد قد بكشم تو عطر و پونه خدا

دلم مي خواد سجده كنم تو وسعت مهر خدا

دلم مي خواد بوسه بشم برم رو گونه خدا

دلم مي خواد دل بكنم بشم خود خود دعا

تا كه ديگه زار نزنم، بشم بي خونه خدا

به قلم : از یاد رفته در 88/09/21 ساعت 19:58 موضوع: | +

دلتنگ توام

روزها فکر توام

شبهايم

به خيال تو و دلتنگي تو

مي گذرد.

شاپرک

از غم تنهايي من

سير است

ابر از باريدن

و پرنده از هوا دلگير است.

به قلم : از یاد رفته در 88/09/16 ساعت 9:52 موضوع: | +

دلتنگ می شوم

واژه ها مرا دلتنگ می کند

 

نگاه ها مرا دلتنگ می کند

 

کوچه ها  خونه ها  تمام لحظه ها

 

مرا دلتنگ می کند

 

و من با حرف به حرف نامت

 

دلتنگی ام را در میان قصه ها جار می زنم

 

و آخرین نگاه عاشقانه ات را

 

برای خود معنا می کنم

 

این روزها نه یک بار

 

بلکه هزار بار

 

دلتنگتر از همیشه ام

 

و باخود هجی می کنم

 

آخرین سکوتی را که

 

نام مرا به ساده ترین شکل ممکن

 

تکرار کرد

 

این روزها  من

 

برای بودنت

 

برای خواستنت

 

برای نگاه کردنت

 

و برای بوسیدنت

 

دلتنگ می شوم

 

و به همین سادگی

 

برای تمام لحظه های با من نبودنت

 

دلتنگی می کنم

 

نازنین قشنگم

 

من

 

عاشقانه دوستت دارم

به قلم : از یاد رفته در 88/09/16 ساعت 9:45 موضوع: | +

T